کدام شهر آمریکا مناسب زندگی برای ایرانیها میباشد؟

هشدار پیش از خوانش نوشتار: درود بر دوستان و باشندگانی که این نوشتار را می خوانند، پیش از خواندن این نوشتار خدمت شما بگویم این نوشتار در ظرف سه سال زندگی در آمریکا تهیه شده است و در برخورد با ایرانیان با سطح فرهنگی، تحصیلی، زبانی و از همه مهمتر آینده نگری، نوشته شده و شاید گروههای دیگر اجتماعی و فکری هم در آمریکا باشند که هنوز با آنها برخورد نشده است، اما سعی شده که نوشتار در برگیرنده همه این گروههای رفتاری و انسانی و.. باشد و در متن شاید نوشتارهایی باشد که مذاق برخی خوش نیاید و فکر کنند قصد سرکوب یک طرز رفتار یا اندیشه است، اما نوشتار بیشتر منعکس کننده نوع رفتار و اتفاقی است که بر سر مهاجرین آمده است و رد یا پذیرفتن آن بر عهده شماست، هرچند نقد منطقی و علمی بر هر نوشتاری (حتا کیشی و آیینی) وارد است. با توضیح بالا، خواهشمند است هر نوع رفتار و دیدگاهی که در نوشتار از آن یاد شده است، مشخصن به دلیل معرفی شما به بقیه یا رفتار شما نیست و فورن نفرمایید:”که ما اصلن اینطوری نیستیم” یا ” با این نوشتار موافق نیستم چون خودم و مامانم و داداشم و… اینجا موفق شدیم و….” چون امری اگر در مورد شما صادق نیست ،دلیل ندارد برای دیگرانی صادق نباشد و موفقیت در دیدگاه شما با بسیاری فرق دارد.

© 2017 تمام حقوق این وب‌سایت، بر اساس مقررات کپی‌رایت، برای سایت ایرانیان آمریکا محفوظ است.

کدام شهر آمریکا مناسب زندگی برای ایرانیها میباشد؟

sam


پس از باز کردن سنگهایم با شما، این نوشتار را با شما بزرگواران به اشتراک می گذارم؛ هر چند هم با خودم بسیاری سر قراردادن این نوشتار کلنجار رفتم که مبادا سبب رنجشی شوم و هم به تازگی بسیار کمتر دست به قلم می برم چون دارم سعی می کنم این نوع نوشتار را به زبان انگلیسی تبدیل کنم که سبب ارتقا زبان شود، و دریافتم برای من شرطش دوری از زبان مادری است (نه از هم وطن ایرانی) ولی چون این نوشتار از پیش خرد خرد نوشته شده بود و فقط دستی بر سر و روی آن کشیده و مرتبش کردم قسمت نخستش را امروز قرار می دهم و اگر بازخوردها مناسب بود و با ظرفیت برخورد شد، باقی مطلب را قرار می دهم.
پرسشی که در عنوان نوشتار می بینید را در بسیاری از صفحه های ایرانیان خارج از کشور و تارنماها (وب سایت های) معروف دیده اید. برخی هم به سرعت پاسخ هایی به اینگونه پرسش ها داده اند و حتا راهنمایی هایی کرده اند. اما در واقع این راهنمایی ها موقعی بکار آید که دسته بندی بر اساس فرهنگ، اقلیم، طرز فکر، بودجه و… صورت گیرد که خوب بیشتر مواقع این اتفاق نمی افتد، بخصوص اینکه هم فرد پرسشگر و هم فرد پاسخ دهنده مجازی هستند و با ویژگی ها هم آشنا نیستند.
بسیاری می اندیشند که مهاجرت برای همه عالی است، یعنی بهترین کاری که شاید در زندگی کرده اند مهاجرت بوده است، در حالیکه این موضوع امری نسبی است. کاملن نسبی و حتا برای برخی شاید بدترین کار زندگیشان مهاجرت بوده است و چون راه مهاجرت نکردن را نرفته اند فکر می کنند، مهاجرت کردن عالی بوده درحالیکه آن طرف قضیه را تجربه نکردند و برای اینکه قیاسی از وضیعت مهاجرت کردن یا نکردن برای خودشان داشته باشند مدام شرایط کشور را مد نظر می گیرند در حالیکه شرایط کشور بخشی از موفقیت است و بخشی از آن شرایط شخصی و توانمندی شماست. در حالت های وخیم تر از پشیمانی پنهانی در مورد مهاجرت، شاهدیم که فر پشیمان، شروع به بدو بیراه به هر واکنش منطقی اقتصادی و فکری در کشور ایران می کند و در واقع سعی در توجیه خود برای مهاجرت دارد تا دیگران.
بهرسوی وقتی با پرسش مواجه می شویم باید نخست بدانیم افق دید پرسشگر چیست؟ یعنی او می خواهد بیاید که چه کند و هدفش از آمدن به آمریکا چیست (این جمله پرسشی نیز بسیار کلیشه ای است و همه در ابتدای سخن سعی می کنند از این بهره بگیرند بخصوص در پاسخ ها) ؟ واژه “هدف” شاید کمی برای این مقوله سنگین باشد ولی به دلیل کمبود واژگان برگزیده می شود چون هدف در بازه زمانی و مکانی و روبرو شدن با واقعیت تغییرات شدید می کند. بر این اساس دسته های زیر ظهور می کنند و شاید بگویید یعنی این دسته بندی ها به انتخاب شهر بستگی دارند، پاسختان از نظر نگارنده آری است چون پشت این پرسش باید نگاهی به درون آدمها که خیلی چیزها و برنامه ها و افق های دید پنهان است انداخت (بنده روانشناس یا روانکاو نیستم و نسخه ای برای این موارد روحی و روانی ندارم، بلکه فقط آیینه ای در دست که شما خودتان را در آن ببینید):
1- عاشقان علم و تحصیل
2- گروههای مذهبی تحت فشار اجتماعی و خطر در زادگاه
3- مهاجرین دانشجویی
4- خوشگذرانان
5- متوهم ها
6- تصویرسازان
7- قانع ها
9- بی هدفان
10- توجیه گران
12- مطرح شوندگان
13 – برنامه داران
14- انگیزه داران
15 – اندرزکنندگان
16- سرمایه داران
17- دلزدگان
18- چالش گران
19- گروههای خاص
عواملی سبب ایجاد این دسته بندی ها می شود که از آن جمله می توان به سفر و زندگی در خارج از کشور بخصوص کشورهای غربی (زیرا مقصد کشورهای غربی بوده است)، میزان تحصیلات، تسلط افراد به زبان های خارجی و لمس مشکلات و خوبی های مهاجرت به یک کشور غربی، هدف آنها از مهاجرت و از همه مهمتر هدف غربی ها از راه دادن آنها به کشورشان و بسیاری موارد دیگر که سبب دسته بندی این مهاجران به کشورهای غربی می شود، اشاره کرد.
جالبتر از همه این دسته بندی ها این است، که در بین ایرانیان مهاجر حتا یک نفر به خود اجازه و جسارت نمی دهد که در پیش روی عام از يكى از این مهاجرین بپرسد، چرا فکر می کنی مهاجرت شما به غرب کار درستی بوده است؟!!! شاید شما اشتباه کردی آمدی!!! بی شک اين فرد توبیخ می شود و به او گفته مى شود كه زندگی بقیه به شما چه؟ (زیرا ما فردگرایانه فکر می کنیم نه گروهی همچو چینی ها و ویتنامی ها که اجتماعی فکر می کنند و پرسش مذکور را فضولی ارزیابی می کنیم تا یک دلسوزی برای گروهی از مردمان به نام ایرانیان) و البته به دلیل جو حاکم و افق های دید اکثریت مهاجرین در دو دهه اخیر، شما باید، چشم بسته بگوید بله کار من برای مهاجرت کاملن درست بوده است و تازه مشکلات و سختی های موجود در ایران برای شما یا خانواده تان را مدام بزرگ و بزرگتر کنی و اصلن هم با مشکلات اینجا آنها را مقایسه نکنید، چون آن وقت بسیاری از مشکلات زادگاه شما یا جنسشان فرق دارد یا کوچکتر و خفیف تر از مشکلات اینجا به نظر می رسند و این خوب اصلن از نظرخیلی ها کار منطقی نیست. چرا؟ چون اینجا بهشت روی زمین است. همه می گن بهشت روی زمین است، اون همه آدم بیرون اینجا در انتظار آمدن به اینجا هستند و منتظر یک اشاره می باشند و به شما توصیه می کنند ببینید سایرین چقدر بدبخت هستند که نمی توانند بیایند اینجا و بسیاری توجیه های کلیشه ای که شاید در واقع آبی بر آتش درون و پشیمانی خودشان در برابر این همه دست اندازها و حفره های عمیق پیش رویشان که پس از مهاجرت می بینند، می باشد.
سخن شما را در مورد اینکه اینجا بهشت است را قبول دارم اما چرا باید یک انسان غربی بهشتش را با شما تقسیم کند؟ آن هم در کشوری بر پایه بنیادهای فکری و اقتصادی و اجتماعی سرمایه داری، که همه چیز و حتا ارزش های انسانی بر اساس پول و نمایش، برای شهرت و کسب پول در انتها صورت می گیرد ؟ اینجا بهشت است اما در واقع نه برای همه و به گفته دوستی اینجا بهشت است برای دو گروه پولدارها، ساده اندیشان درون گرای قانع، که البته بهشت بودن برای این دو گروه دلایل خودش را دارد که نوشتاری جدا می طلبد (که بر پایه جرقه فکری آن دوست نگاشته ام) و شاید پس از این نوشتار در اینجا قرار دهم.
در ضمن با این نوشتار قصد ذکر مصیبت ندارم، قصد به اشتراک گذاری یک تجربه و یک جمع بندی است برای درمان (شاید درمان نگارنده) و چاره جویی یا انتقال تجربه به سایر هم وطنانم که چشم بسته چمدان نبندند و راهی نشوند و همه جوانب واقعی را ارزیابی کنند و خودشان را در این دسته ها قرار دهند و سپس تصمیم به مهاجرت بگیرند.
دسته نخست عاشقان علم و تحصیل:
این گروه طیف زیادی را در درون خود جای داده است. تقریبن همه ایرانی ها عاشق تحصیل هستند. این گروه با دیدن تبلیغات ایرانیان سالهای نخستین در دنیای مجازی که فرزندانشان دکتر و مهندس و پروفسور و… دانشگاههای ریز و درشت اینجا شده اند، ترغیب به آمدن شده اند و با دیدن نامها پرفسور فلانی یا آقای فلانی و بیساری که رئیس بزرگترین سازمانهای علمی و کاری ناسا، پنتاگون، ماشین سازی و هواپیما سازی و موشک سازی و پزشکی و… که نام عده ای انگشت شمار در آنها دیده می شود (این افراد به اندازه پنج هزار نفر هم از میان میلیون ها ایرانی مهاجر نمی شوند که در درس آمار ریاضیات با احتیاط می توان به اسم خطای محاسباتی از این رقم چشم پوشی کرد) یک مدرک لیسانس در یکی از دانشگاههای کشور در دست و به امید کشف استعداد و هم تراز شدن با آن بزرگان جلای وطن کرده است. وقتی هم باهاشون وارد سخن می شوید به سرعت می گویند که برای خود علم و علاقه ای که به رشته مهندسی فلان یا پزشکی فلان دارند اینجا آمده اند نه برای کسب پول یا… ولی به هیچ عنوان چون پول برایشان مطرح نیست، قصد بازگشت به ایران را هم ندارند تا بتوانند کمکی به اونجا بکنند و بقولی اگر روزی پولدار شوند، حاضرند خشکه مبلغش را برای ایرانیان داخل وطن حساب کنند و دِینشان را ادا کنند و به زندگی در اینجا ادامه دهند. اینها تحت تأثیر شایعات و بزرگنمایی نسل های نخست مهاجرین(که آن عزیزان نیز افرادی بودند که بسیاریشان همچو ماها مدعی نه راه پس داشته اند نه پیش به اینجا آمده اند یا دسته کم با دلار هفت تا 300 تومان اینجا آمده اند و توان مالی بیشتری از مهاجران دو دهه اخیر داشته اند) وارد اینجا شده اند. اما برای این دسته بگویم که عزیزان این انسان های موفق اکثریت به قریب اتفاق، 1- یا وضعیت مالی خوبی داشته اند، 2-یا نسل دوم و همراه خانواده بوده اند و در سن پایین اینجا آمده اند، 3- یا میراث دار بورسیه های تحصیلی و زندگی دوران ستم شاهی هستند، 4- یا استعدادهای درخشان بوده اند. گروه سوم که با پول دولت ستم شاهی تأمین بودند و بعنوان بورسیه برای درس اینجا آمده اند و قرار بوده تحصیل کنند و سپس به کشور بازگردند که انقلاب شده و برخی از آنها(نه همه آنها) طبق دید فردگرایانه و خودخواهانه ایرانی و زرنگی ذاتی که بیشتر به بلاهت ذاتی معروف است برای فرار از ادای تعهد خدمت بورسیه و عدم تعهد به خدمت مردمی که هزینه تحصیلی آنها را داده اند، در همین آمریکا به خیابان ها ریختند و علیه شاه شعار دادند تا شاه برود و اینطوری تعهد خدمتشان از بین برود که خوب اکثریت آنها نیز بجایی نرسیدند و اتفاقن آنهایی که پس از انقلاب سعی کردند وارد سیستم شده و تعهد خود را انجام دهند و به دلیل کج اندیشی انقلابیون نتوانستند، اکنون در آمریکا موفق هستند. این عزیزان بدون مشکلاتی همچو انواع قبض های برق و آب و کرایه خونه و… توسط دولت ایران تأمین شده اند و چون گزینش علمی درست شده بودند در بهترین دانشگاهها (و البته گرانترین دانشگاهها) از قبیل هاروارد، استنفورد، ام آی تی، میشیگان و شیکاگو و…درس خوانده اند و چون به هیچ بانکی و سیستم مالی دانشگاهی بدهکار نبودند، پس از انقلاب به سرعت وارد بازار کار شدند و وضعیت مالی و جایگاهی خوبی یافتند. پس بی شک شما جزو این گروه نمی توانید قرار بگیرید. اینها بیشتر در کالیفرنیا و نیویورک و ویرجینیا ساکن هستند مگر به دلیل محل های کاری و پروژه ای پراکنده هستند. اگر هدفتان دیدن اینها است و زندگی در شهری که آنها زندگی می کنند افتخار برایتان است، به راحتی می توانید محل زندگی آنها را با جستجو پیدا کنید.
گروه دوم این دسته چون در سن پایین اینجا آمده اند یا اینجا به دنیا آمده اند فقط برای دلخوشی نام ایرانی بر آنها نهاده شده است ( اکثریت آنها اینگونه هستند و به اقلیت انگشت شمار آنها کاری ندارم) زیرا از نظر نگارنده، ایرانی کسی است که اگر بگویند حاضری بروی در ایران برای ده سال کار و خدمت کنی و سپس بسنجی که اگر دوست داری بازگردی، چشم هایش گرد نشود و نترسد و خوب این نسل فقط می گوید دوست دارد از اینجا به کشورش کمک کند و در مورد اتفاقات ایران در بدترین شرایط فقط با لحن وحشتناکی فقط یک : Oh my god را می شنوید و خوب گناهی بر آنها نیست بلکه اصرار پدران و مادران به ایرانی خطاب کردن اینها سبب این طرز توقع در سایرین از این مردان و زنان آمریکایی- ایرانی تبار شده است. این بزرگواران فقط نام یک کشور را به یدک می کشند بدون حس آب و خاک( نه فامیلی). این گروه را ایرانی ندانید و برای خود الگو نکنید، این عزیزان، ایرانی تبار هستند و این هیچ منت و دلیلی بر موفقیت شمای ایرانی نسل اول مهاجر و همچنین فرزندان شما نیستند زیرا او نخست آمریکایی است و سپس ایرانی و خوب هرگز نمی تواند و نمی خواهد منکر ایرانی بودنش شود. البته موفقان در این دسته هم نسبی است. من همان تعداد دکتر و مهندس و استاد دانشگاه و… که در فرهنگ ما موفق ارزیابی می شوند در بین اینها دیدم به همان نسبت بیکار، لاابالی و خوشگذران و بی هدف هم دیدم که ممکن بود تو ایران هم تو همین حالت قرار گیرند و فرقی نکنند و اینجا آب و هواش سبب تغییر نشده است. اینها هر محلی را که خانواده برگزیدند در آنجا رشد کرده و در همانجا به رتبه ای رسیده یا نرسیده اند و خودشان دلیلی برای انتخاب در زمان کودکی و نوجوانی نداشته اند و به ما نمی توانند توصیه ای بکنند.
اگر جزو استعداد های درخشان بوده و هستید که در ایران رتبه داشته اید، بنده صحبتی با شما ندارم، چون شما اگر جزو این استعدادها بوده اید و در فشار و مشکلات درون ایران خود را نشان داده اید، بی شک در اینجا امکانات برای شما مهیا می کنند زیرا باید رشد کنید و برای جامعه علمی غرب خدمت کنید(دلیلی اینکه نمی گویم جامعه علمی انسانی، به دلیل نوع رفتار سیاستمداران و استفاده های نادرست غربی ها از علم علیه سایر مردم کره زمین است و دلایلش مفصل است) به شما خواهند رسید تا بتوانند از واکنش های فکری شما برای منافع غرب بهره ببرند. بهرسوی اگر در ایران شما استعداد درخشان بودید (نه در مقطع ابتدایی و راهنمایی) و نامی داشتید اینجا در این گروه شما موفق می شوید و با کمی سختی اولیه که بی شک از عهده اش بر می آیید یاریتان می کنند اما دقت نمایید که بیشتر شما را برای محیط علمی می خواهند نه اجتماعی و کاری و تشویق می کنند شما دکترا بگیرید تا بقولی Over Qualify شویدتا در محیط های کاری و تجاری نتوانید بطور عمده وارد و تأثیر گذار شوید و با شما عزیزان در واقع کمبود استادهای دانشگاه را بر طرف کنند و رتبه های علمی دانشگاهها را بالا ببرند. اگر مایل به کسب درآمد بالا هستید و چالش اقتصادی و اجتماعی دوست دارید، باید به مقطع فوق لیسانس قناعت کنید زیرا کار و حقوقش پس از یافتن کار از یک استاد دانشگاه بیشتر است. هر چند در کشور ما ایران جا افتاده که فلانی دکترا داره و تو آمریکا استاد دانشگاه است یعنی دیگه چون تو آمریکا استاد است، آخرش است، اما واقعیت این است که استادان حقوق بالایی در اینجا ندارند (تو زندگی وا نمی مانند اما کیفیتش خیلی بالا هم نیست) از نظر مادی فقط جایگاه خوبی دارند. شما عزیزان بی شک به سمت شهرهای شمالی کشور آمریکا بروید و برخی شهرهای غربی آمریکا که در آنجا موقعیت های بهتری برای شما قرار دارد.
و در پایان برای این دسته ای که وضعیت مالی خوبی دارند و آدم درس و تحصیل هستند نه توهم درس و موفقیت و مرد و زن روزهای سخت تحصیل هستند وخرج و مخارج دانشگاه و زندگی در اینجا برای این دسته هیچ است، شما نباید به سمت شهرهای مرکزی و جنوبی آمریکا بروید. شما نیز به سمت دانشگاههای شمالی حرکت کنید. دانشگاههای بزرگ و نامدار اغلب در شمال آمریکا قرار دارند و پس از تحصیل برای اکثریت فارغ التحصیل هایشان، کارهای خوب با حقوق های خوب و موقعیت های خوب فراهم می کنند. دانشگاههای جنوبی بجز برخی پزشکی ها و مهندسی های خاص مثل نفت و گاز و کشاورزی و انرژی اتمی… حرف زیادی برای گفتن ندارند واغلب استادان این دانشگاهها از شمال آمریکا به جنوب برای کار آمده اند. بقولی شمال برای درس و مدرک است وجنوب و مرکز آمریکا برای کار. این گفتار سبب نمی شود بگویید دانشگاههای جنوب بار علمی ندارند، بلکه این دانشگاهها مناسب افراد با توان متوسط یا کسانی هستند که پول دارند و استعداد درخشان نیستند یا پول ندارند و استعداد متوسطی در درس دارند و در واقع فقط می خواهند تحصیلی کنند و وارد بازار کاری شوند و زندگی شخصی را سرو سامانی دهند در حد متوسط، نه با سرو صدا و جلال و شکوه و نظریه پردازی… شمایی که پول داری و استعداد، آن را در شمال هزینه کنید و سپس در همه جا محصول را درو خواهی کرد.
بخش نخست را در همین جا پایان می دهم و از روی بازخوردها و کامنت ها پی می برم که شایسته است بخش دوم را فردا قرار دهم یا در همین جا بحث را ببندم که به خیلی ها بر نخورد.
کاوش ایرانبان

7 comments

  1. با تشکر فراوان از استاد بزرگوار و دلسوز …با کمال میل منتظر بخش دوم هستم..

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

x

Check Also

RECALL عظیم

RECALL عظیم مرغ های مسموم !! خطر استفاده از مرغ های مسموم در آمریکا

RECALL عظیم مرغ های مسموم !! اگر استفاده از مرغ یکی از عادت های غذایی ...